تبلیغات اینترنتیclose
گندم شد و رسید به درکی که داس داشت ( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

درک رسید
 

گندم شد و رسید به درکی که داس داشت
در آن شبی که درک ِ«رسیدن»، هراس داشت

ابلیس یک تجسم ناچیز و ساده بود
از آتشی شکفته که او در لباس داشت

شب می چکید از سر ِ انگشتهای او
مهتاب در نگاه ترش انعکاس داشت

او با دروغ پنجره ها خو نکرده بود
خورشید پشت پنجره با او تماس داشت

طغیان، غرور موسمی اش را به باد داد
فصلی که ابر هم عطش التماس داشت

آوازهای بومی زن، پشت پنجره
حزنی شبیه غربت گلدان یاس داشت

مردی مرا به خاطره تبدیل می کند
تقدیم چشم او غزل من به پاسداشت

 

 

مژگان عباسلو

 

 

برچسب ها : گندم شد و رسید به درکی که داس داشت ( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -6, | بازدید : 961