تبلیغات اینترنتیclose
ساعت گُل سر قرار آمد( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تاخیر
 

ساعت گُل سر قرار آمد
دخترک، عصر یک بهار آمد

چون نسیمی که می وزد یا نه
شکل جریان آبشار آمد

عطر گلهای دامنش پیچید
در خیابان انتظار… آمد -

از همه یک سوال می پرسید:
- یک نفر ساعت چهار آمد؟

خانم! آقا! ندیده اید او را؟
یک غریبه که در غبار آمد؟!

- او که با تاکسی از اینجا رفت؟
یا همانی که با قطار آمد؟
***
باد گلهای دامنش را برد…
دخترک با دلش کنار آمد

آفتاب از مسیر خود برگشت
ماه آهسته در مدار آمد

داشت کم کم دوباره شب می شد
افتضاح بدی به بار آمد:

با نخستین قطار از آنجا رفت
مرد با آخرین قطار آمد

 


مژگان عباسلو

برچسب ها : ساعت گُل سر قرار آمد( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -6, | بازدید : 867