تبلیغات اینترنتیclose
مانند قهوه تلخ نگاهش کرد دختر که داشت دست ( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


وداع
 

مانند قهوه تلخ نگاهش کرد دختر که داشت دست تکان می داد
سر رفت قطره قطره و شیرین شد مانند بوسه ای که دهان می داد

اندوه مرد را که کدر می شد باران و باد خاطره با خود برد
اَن سوی شیشه های کثیفی که شکل جهنمی به جهان می داد

ابری شد آسمان شب چشمش آنقدر غم وزید که حتی ماه
افتاد بر زمین و ترک برداشت شب چین چهره اش که نشان می داد

توفان شروع لحظه ویرانی است… اَهسته مرد گفت خداحافظ
حالا برای معجزه هم دیر است حتی اگر که گریه امان می داد…

آن نقطه انتهای زمین شاید… آن ایستگاه کوچک متروکه…
در دورست جاده که گم شد مرد دختر کنار پنجره جان می داد

 

 

مژگان عباسلو

برچسب ها : مانند قهوه تلخ نگاهش کرد دختر که داشت دست ( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -5, | بازدید : 1060