تبلیغات اینترنتیclose
در جان من شرارت معصومیست وقتی غزل ( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


برقصانم
 

در جان من شرارت معصومیست وقتی غزل برای تو می خوانم
وقتی که رام دشت خیال توست تنها غزال روح پریشانم

رویای عاشقانهء مغمومیست در ذهن دختران خیال من
در قاب خیس حافظه ام مردی مغرور و سرد خیره به چشمانم

دارد مرا اسیر نگاه خود… دارم اَ… سیر می شوم از بس هی
می پرسم از خودم که چه می خواهد با آن نگاه یخ زده از جانم؟

من فکر می کنم «چه کسی را او …؟» او فکر می کند «چه کسی را من…؟»
افسوس می خورم که نمی داند…، افسوس می خورد که نمی دانم..!

با آنکه از گلوی غزل هر بار فریاد می زنم که تو را من دوست…
دارم به ابتدای شما نزدیک… دارید می رسید به پایانم

این بار من -عروسک این بازی- با ساز کهنه ء تو نمی رقصم
آقای شعرهای عبوس من! با ساز های تازه برقصانم

 


مژگان عباسلو

برچسب ها : در جان من شرارت معصومیست وقتی غزل ( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -5, | بازدید : 394