تبلیغات اینترنتیclose
آهوی چشمهای نجیبش رمیده بود( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


شرح یک خودکشی
 

آهوی چشمهای نجیبش رمیده بود
دختر که لای ساتن و تور آرمیده بود

روی حریر پیرهنش قطره های خون
چون لاله های کوچک وحشی چکیده بود

پروانه ای که از شب این قصه می گذشت
از غنچه های روی لباسش پریده بود

وقتی که مرد وارد این اتفاق شد
تحقیق بازپرس به پایان رسیده بود

گفتند: مرد خانهء همسایه نیمه شب
آواز گریه های زنی را شنیده بود

و روزنامه ها که نوشتند: جسم تیز
رگهای خونرسانی مچ را بریده بود

خیس از مرور فاجعه در خود مچاله شد
ابری که ناگهان به خیابان وزیده بود

دیگر به ابر خیس نمی شد که گفت مرد
توفان انفجار به جانش دویده بود

رعدی زد و شکست سکوت گلوش را
ابری که چون کویر، دلش داغ دیده بود

آمد و روی خستگی شانه اش نشست
پروانه ای که از سر شب پر کشیده بود

 

 


مژگان عباسلو

 

 

برچسب ها : آهوی چشمهای نجیبش رمیده بود( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -5, | بازدید : 404