تبلیغات اینترنتیclose
گوشی و دست‌های زن سردند، سوت سرما ( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


می آید
 

گوشی و دست‌های زن سردند، سوت سرما و سوز می‌آید
رفته‌ای، از دهان او امّا عطر نامت هنوز می‌آید

به دلش گفته دور بودن ما تلخ اما قشنگی عشق است
غصه هم هست اگر که شادی هست، می‌رود شب که روز می‌آید

به دلش گفته عاشقی درد است، با غم و اشک و آه باید ساخت
کار پروانه پیله‌کردن نیست، شمع باش و بسوز! می‌آید!

نه سفرکرده‌ای که برگردی، نه غریبی که آشنا بشوی
چقدر می‌شود به یک دل گفت چشم بر در بدوز، می‌آید؟

مثل گنجشکهای سرگردان، مثل گنجشکهای در باران
تا سلامش دوباره بنشیند روی این سیم، سوز می‌آید

 

 

مژگان عباسلو

 

برچسب ها : گوشی و دست‌های زن سردند، سوت سرما ( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -5, | بازدید : 424