تبلیغات اینترنتیclose
بغضی وزید و در گلوگاه تو پیچید ( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گرگی که می گویند
 

بغضی وزید و در گلوگاه تو پیچید
آواز «هیت لک» که در چاه تو پیچید

تا خون شب پاشید بر نارنج خورشید
در سینه های عاشقان، آه تو پیچید

طرز زلیخا داشت اندوهی که ناگاه
ابری شد و آرام بر ماه تو پیچید

باید یکی این را به یعقوبت بگوید
گرگی که می گویند در راه تو پیچید…

یعقوب! من در خواب بودم آن شبی که
در نیل شب فریاد جانکاه تو پیچید

حالا کلاهت را خودت قاضی کن آیا
من گرگ هستم یا برادرهات یوسف؟

 

 

مژگان عباسلو

برچسب ها : بغضی وزید و در گلوگاه تو پیچید ( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -4, | بازدید : 406