تبلیغات اینترنتیclose
مکان حادثه یک کافه، گرم و دود زده ( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

رقاصه
 

مکان حادثه یک کافه، گرم و دود زده
زمان، شبی خفقان آور و رکـــود زده

نگاه خستهء مردی که می زند گیـــــتار
همان ترانه که هر شب همان حدود زده

هلال نازکشان باز می شـــود از هم
دو لب، دو قرمز تا قسمتی کبود زده

صدا به هیات رقاصه ای که می خواند:
«مرا ببوسـ….ـهء لبهای تو چه سود! زده

به مرگ بوسه لبم» تا به اوج خود برسد
صدای کف زدن امـا زنی نبــــود… زده

از آن محل به خیابان و می دود بر پل
صدا به شکل زنی قید هرچه بود زده

معلق است از آن پس تمام شب بر پل
صدای خیس زنی تن به خواب رود زده

 

 

مژگان عباسلو

 

 

برچسب ها : مکان حادثه یک کافه، گرم و دود زده ( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -4, | بازدید : 207