تبلیغات اینترنتیclose
آن شب که بی ستاره ترین ماه، در محاق… ( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


تو مثل آن قناری و من ...
**

آن شب که بی ستاره ترین ماه، در محاق…
تنها نشست روی صف سیم ها کلاغ

شب بسته بود پلک اتاقی که روزها
می شد شنید از لبش آوازهای داغ

هر روز پشت پنجره غوغای تازه بود
از آرزوی خفته در آواز آن اتاق…

آن شب کلاغ خیرهء یک پنجره نشست
تنها به این امید که روشن شود چراغ

شب‌تابهای پچ پچه در گوش بیدها
گفتند: عاشقست! خبر را به گوش باغ…

و … صبح روز بعد زنی با قفس رسید
قلاب کرد میخ قفس را به کنج تاق

بعدا کسی نگفت که آیا عجیب نیست
مرگ کلاغ و زرد قناری به اتفاق؟

هرچند پشت میله اسیریم، عاشقیم
تو مثل آن قناری و من مثل آن کلاغ

 

مژگان عباسلو

برچسب ها : آن شب که بی ستاره ترین ماه، در محاق… ( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -3, | بازدید : 195