تبلیغات اینترنتیclose
سرشار شادی رفتی و رنجور برگشتی( مژگان عباسلو )
پیچک ( مژگان عباسلو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


خون آهوهای این نزدیک
**

سرشار شادی رفتی و رنجور برگشتی
آن‌جور رفتی، پس چرا این‌جور برگشتی؟

مجذوب بوی پیرهن هر‌بار رفتی و
هر‌بارهم از شهر عشقش کور برگشتی

عمری پلنگان در پی‌ات رفتند، حالا تو
رام پلنگی این‌چنین مغرور برگشتی

باید به این صبح خماری فکر می‌کردی
آن شب که سرمست از تب انگور برگشتی

ای روح تنها، روح عاشق، روح مجروح
رفتی ولی هم‌صحبت ساطور برگشتی

من خستگی‌های تو را بر شانه خواهم برد
هرجور رفتی، رفتی و هرجور برگشتی،…

بوی تو دارد خون آهوهای این نزدیک
چشمم نمی بیند تو را از دور!برگشتی؟

 

مژگان عباسلو

برچسب ها : سرشار شادی رفتی و رنجور برگشتی( مژگان عباسلو ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مژگان عباسلو -3, | بازدید : 338